حکایت آدم نما، نه آدم

حكایت آدم نما، نه آدم

حکایت,حکایت آدم نما، نه آدم,حکایت سعدی,حکایت مثنوی معنوی

نادانى را دیدم که بدنى چاق و تنومند داشت، لباس فاخر و گرانبها پوشیده بود و بر اسبى عربى سوار شده و دستارى از پارچه نازک مصرى بر سر داشت، شخصى گفت: اى سعدى! این ابریشم رنگارنگ را بر تن این جانور نادان چگونه یافتى؟

گفتم: خرى که همشکل آدم شده، گوساله پیکرى که او را صداى گاو است. یک چهره زیبا بهتر از هزار لباس دیبا است.

منبع:حکایت هایی از سعدی

beytoote.com

تمام حقوق این سایت برای © 2019 ایران وینوس. محفوظ است.
طراحی سایت توسط ایران وینوس